پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱۲

خوش باش که هر که راز داند

داند که خوشی، خوشی کشاند

شیرین چو شکر تو باش شاکر

شاکر هر دم شِکر ستاند

شُکر از شِکرست آستین‌پر

تا بر سر شاکران فشاند

تلخش چو بنوشی و بخندی

در ذات تو تلخیی نماند

گویی که چگونه‌ام؟ خوشم من

گویم ترشم دلت بماند

گوید که نهان مکن ولیکن

در گوشم گو که کس نداند

در گوش تو حلقهٔ وفا نیست

گوش تو به گوش‌ها رساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۱۴اول نظر ار چه سرسری بود
  2. غزل شمارهٔ ۷۱۵اول نظر ار چه سرسری بود
  3. غزل شمارهٔ ۷۱۶دیر آمده‌ای سفر مکن زود
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۷آن کس که به بندگیت آید
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۸آخر گهر وفا ببارید
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۹ای اهل صبوح در چه کارید
  7. غزل شمارهٔ ۷۲۰از بهر چه در غم و زحیرید
  8. غزل شمارهٔ ۷۲۱هر سینه که سیمبر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.