پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۵

ای کز تو همه جفا وفا شد

آن عهد و وفای تو کجا شد

با روی تو سور شد عزاها

بی روی تو سورها عزا شد

شد بی‌قدمت سرا خرابه

باز از تو خرابه‌ها سرا شد

از دعوت تو فنا شود هست

وز هجر تو هست‌ها فنا شد

ای کشته مرا به جرم آنک

از من راضی به جان چرا شد

آن تخم عطای تست در جان

کو را کف دست باسخا شد

اعنات مهیجست جان را

ور نی ز چه روی جان گدا شد

گر عاشق داد نیست جودت

پس جان ز چه عاشق دعا شد

زد پرتو ساقییت بر ابر

کز عکس تو ابرها سقا شد

زد عکس صبوری تو بر کوه

تسکین زمین و متکا شد

زد عکس بلندی تو بر چرخ

معنی تو صورت سما شد

از حسن تو خاک هم خبر یافت

شد یوسف خوب و دلربا شد

از گفت بدار چنگ کز وی

بی گفت تو فهم بانوا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۷آن یوسف خوش عذار آمد
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۸برخیز که ساقی اندر آمد
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۹جان از سفر دراز آمد
  4. غزل شمارهٔ ۷۱۰آن شعله نور می‌خرامد
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۱امروز نگار ما نیامد
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۲خوش باش که هر که راز داند
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۳ساقی زان می که می‌چریدند
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۴اول نظر ار چه سرسری بود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.