پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۸

آن کس که ز تو نشان ندارد

گر خورشیدست آن ندارد

ما بر در و بام عشق حیران

آن بام که نردبان ندارد

دل چون چنگست و عشق زخمه

پس دل به چه دل فغان ندارد

امروز فغان عاشقان را

بشنو که تو را زیان ندارد

هر ذره پر از فغان و ناله‌ست

اما چه کند زبان ندارد

رقص است زبان ذره زیرا

جز رقص دگر بیان ندارد

هر سو نگران تست دل‌ها

وان سو که توی گمان ندارد

این عالم را کرانه‌ای هست

عشق من و تو کران ندارد

مانند خیال تو ندیدم

بوسه دهد و دهان ندارد

ماننده غمزه‌ات ندیدم

تیر اندازد کمان ندارد

دادی کمری که بر میان بند

طفل دل من میان ندارد

گفتی که به سوی ما روان شو

بی لطف تو جان روان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۰آن خواجه خوش لقا چه دارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۱آن خواجه خوش لقا چه دارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۲پرکندگی از نفاق خیزد
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۳آن کس که ز جان خود نترسد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۴آن جا که چو تو نگار باشد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۵ای کز تو همه جفا وفا شد
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۶روزم به عیادت شب آمد
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۷آن یوسف خوش عذار آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.