پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۵

این قافله بار ما ندارد

از آتش‌ِ یار‌ِ ما ندارد

هر‌چند درخت‌های سبز‌ند

بویی ز بهار ما ندارد

جان تو چو گلشن است لیکن

دلخسته به خار ما ندارد

بحر‌ی‌ست دل تو در حقایق

کاو جوش کنار ما ندارد

هر چند که کوه برقرار است

والله که قرار ما ندارد

جانی که به هر صبوح مست است

بویی ز خمار ما ندارد

آن مطرب آسمان که زهره‌ است

هم طاقت کار ما ندارد

از شیر خدای پرس ما را

هر شیر قفار ما ندارد

منمای تو نقد شمس تبریز

آن را که عیار ما ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۷دل بی‌لطف تو جان ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن کس که ز تو نشان ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۹بیچاره کسی که می ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۰آن خواجه خوش لقا چه دارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۱آن خواجه خوش لقا چه دارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۲پرکندگی از نفاق خیزد
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۳آن کس که ز جان خود نترسد
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۴آن جا که چو تو نگار باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.