پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۹

چو دیوم عاشق آن یک پری شد

ز دیو خویشتن یک سر بری شد

چو ناگاهان بدیدش همچو برقی

برون پرید عقلش را سری شد

در انگشت پری مُهر سلیمان

چو دید آن جان و دل در چاکری شد

چو سر چاکری عشق دریافت

فراز هفت چرخ مهتری شد

چو لب تر کرد او از جام عشقش

بدان خشکی لب او از تری شد

چو شد او مشتری عشق جنی

کمینه بندگانش مشتری شد

چو گاوی بود بی‌جان و زبان دیو

بداد جان و عشقش سامری شد

همه جور و جفا و محنت عشق

بر او شیرین چو مهر مادری شد

مگر درد فراق و جور هجران

که تاب آن نبودش زان بری شد

ز دست هجر او تا پیش مخدوم

که شمس‌الدین است بهر داوری شد

چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید

از آتش با ملایک همپری شد

از آن مستی به تبریز است گردان

که از جانش هوای کافری شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۱کسی که غیر این سوداش نبود
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۲یکی لحظه از او دوری نباید
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۳ز خاک من اگر گندم برآید
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۴ز رویت دسته گل می‌توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۵دل با دل دوست در حنین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۸روی تو به رنگریز کان ماند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.