پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۵

دل با دل دوست در حنین باشد

گویای خموش همچنین باشد

گویم سخن و زبان نجنبانم

چون گوش حسود در کمین باشد

دانم که زبان و گوش غمازند

با دل گویم که دل امین باشد

صد شعلهٔ آتش است در دیده

از نکته دل که آتشین باشد

خود طرفه‌تر این که در دل آتش

چندین گل و سرو و یاسمین باشد

زان آتش باغ سبزتر گردد

تا آتش و آب همنشین باشد

ای روح مقیم مرغزاری تو

کان جا دل و عقل دانه چین باشد

آن سوی که کفر و دین نمی‌گنجد

کی ما و من فلان دین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸روی تو به رنگریز کان ماند
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۹دوش از بت من جهان چه می‌شد
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۰ای عشق که جمله از تو شادند
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۱هر چند که بلبلان گزینند
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۲رفتیم بقیه را بقا باد
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۳جانی که ز نور مصطفی زاد
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۴آن کز دهن تو رنگ دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.