پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۱

هر چند که بلبلان گزینند

مرغان دگر خمش نشینند

خود گیر که خرمنی ندارند

نه از خرمن فقر دانه چینند

از حلقه برون نه‌ایم ما نیز

هر چند که آن شهان نگینند

گر ولوله مرا نخواهند

از بهر چه کارم آفرینند

شیرین و ترش مراد شاهست

دو دیگ نهاده بهر اینند

بایست بود ترش به مطبخ

چون مخموران بدان رهینند

هر حالت ما غذای قومیست

زین اغذیه غیبیان سمینند

مرغان ضمیر از آسمانند

روزی دو سه بسته زمینند

زانشان ز فلک گسیل کردند

هر چند ستارگان دینند

تا قدر وصال حق بدانند

تا درد فراق حق بینند

بر خاک قراضه گر بریزند

آن را نهلند و برگزینند

شمس تبریز کم سخن بود

شاهان همه صابر و امینند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۳جانی که ز نور مصطفی زاد
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۴آن کز دهن تو رنگ دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۵این قافله بار ما ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۶بیچاره کسی که زر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۷دل بی‌لطف تو جان ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن کس که ز تو نشان ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۹بیچاره کسی که می ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۰آن خواجه خوش لقا چه دارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.