پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰

ای عشق که جمله از تو شادند

وز نور تو عاشقان بزادند

تو پادشهی و جمله عشاق

همرنگ تو پادشه نژادند

هر کس که سری و دیده‌ای داشت

دیدند تو را سری نهادند

خورشید توی و ذره از توست

وان نور به نور بازدادند

چون بوی عنایت تو باشد

زالان همه رستم جهادند

چون از بر تو مدد نباشد

گر حمزه و رستمند بادند

ای دل برجه که ماه رویان

از پرده غیب رو گشادند

مستند و طریق خانه دانند

زیرا که نه مست از فسادند

تا عشق زید زیند ایشان

تا یاد بود همه به یادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۲رفتیم بقیه را بقا باد
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۳جانی که ز نور مصطفی زاد
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۴آن کز دهن تو رنگ دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۵این قافله بار ما ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۶بیچاره کسی که زر ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۷دل بی‌لطف تو جان ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۸آن کس که ز تو نشان ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۹بیچاره کسی که می ندارد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.