پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۴

ز رویت دسته گل می‌توان کرد

ز زلفت شاخ سنبل می‌توان کرد

ز قد پرخم من در ره عشق

بر آب چشم من پل می‌توان کرد

ز اشک خون همچون اطلس من

براق عشق را جل می‌توان کرد

ز هر حلقه از آن زلفین پربند

پر گردن کشان غل می‌توان کرد

تو دریایی و من یک قطره ای جان

ولیکن جزو را کل می‌توان کرد

دلم صدپاره شد هر پاره نالان

که از هر پاره بلبل می‌توان کرد

تو قاف قندی و من لام لب تلخ

ز قاف و لام ما قل می‌توان کرد

مرا همشیره است اندیشه تو

از این شیره بسی مل می‌توان کرد

رهی دورست و جان من پیاده

ولی دل را چو دلدل می‌توان کرد

خمش کن زان که بی‌گفت زبانی

جهان پربانگ و غلغل می‌توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸روی تو به رنگریز کان ماند
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۹دوش از بت من جهان چه می‌شد
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۰ای عشق که جمله از تو شادند
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۱هر چند که بلبلان گزینند
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۲رفتیم بقیه را بقا باد
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۳جانی که ز نور مصطفی زاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.