پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۰

نگارا مردگان از جان چه دانند

کلاغان قدر تابستان چه دانند

بر بیگانگان تا چند باشی

بیا جان قدر تو ایشان چه دانند

بپوشان قد خوبت را از ایشان

که کوران سرو در بستان چه دانند

خرامان جانب میدان خویش آ

مباش آن جا خران میدان چه دانند

بزن چوگان خود را بر در ما

که خامان لطف آن چوگان چه دانند

بهل ویرانه بر جغدان منکر

که جغدان شهر آبادان چه دانند

چه دانند ملک دل را تن پرستان

گدایان طبع سلطانان چه دانند

یکی مشتی از این بی‌دست و بی‌پا

حدیث رستم دستان چه دانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۲یکی لحظه از او دوری نباید
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۳ز خاک من اگر گندم برآید
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۴ز رویت دسته گل می‌توان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۵دل با دل دوست در حنین باشد
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۸روی تو به رنگریز کان ماند
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹دوش از بت من جهان چه می‌شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.