پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲

یکی لحظه از او دوری نباید

کز آن دوری خرابی‌ها فزاید

تو می‌گویی که بازآیم چه باشد

تو بازآیی اگر دل در گشاید

بسی این کار را آسان گرفتند

بسی دشوارها آسان نماید

چرا آسان نماید کار دشوار

که تقدیر از کمین عقلت رباید

به هر حالی که باشی پیش او باش

که از نزدیک بودن مهر زاید

اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز

که پاکی‌ها ز نزدیکی فزاید

چنانک تن بساید بر تن یار

به دیدن جان او بر جان بساید

چو پا واپس کشد یک روز از دوست

خطر باشد که عمری دست خاید

جدایی را چرا می‌آزمایی

کسی مر زهر را چون آزماید

گیاهی باش سبز از آب شوقش

میندیش از خری کو ژاژ خاید

سرک بر آستان نه همچو مسمار

که گردون این چنین سر را نساید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۴ز رویت دسته گل می‌توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۵دل با دل دوست در حنین باشد
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸روی تو به رنگریز کان ماند
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹دوش از بت من جهان چه می‌شد
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۰ای عشق که جمله از تو شادند
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۱هر چند که بلبلان گزینند
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.