پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۸

به صورت یار من چون خشمگین شد

دلم گفت اه مگر با من به کین شد

به صد وادی فرورفتم به سودا

که چه چاره که چاره گر چنین شد

به سوی آسمان رفتم چو دیوان

از این درد آسمان من زمین شد

مرا گفتند راه راست برگیر

چه ره گیرم که یار راستین شد

مرا هم راه و همراهست یارم

که روی او مرا ایمان و دین شد

به زیر گلبنش هر کس که بنشست

سعادت با نشستش همنشین شد

در این گفتارم آن معنی طلب کن

نفس‌های خوشم او را کمین شد

ازیرا اسم‌ها عین مسماست

ز عین اسم آدم عین بین شد

اگر خواهی که عین جمع باشی

همین شد چاره و درمان همین شد

مخوان این گنج نامه دیگر ای جان

که این گنج از پی حکمت دفین شد

به کهگل چون بپوشم آفتابی

جهانی کی درون آستین شد

اگر تو زین ملولی وای بر تو

که تو پیرار مردی این یقین شد

زره بر آب می‌دان این سخن را

همان آبست الا شکل چین شد

ز خود محجوبشان کردم به گفتن

به پیش حاسدان واجب چنین شد

خمش باشم لب از گفتن ببندم

که مشتی بیس با پیری قرین شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۰نگارا مردگان از جان چه دانند
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۱کسی که غیر این سوداش نبود
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۲یکی لحظه از او دوری نباید
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۳ز خاک من اگر گندم برآید
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۴ز رویت دسته گل می‌توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۵دل با دل دوست در حنین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۷کی باشد کاین قفس چمن گردد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.