پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۷

عجب آن دلبر زیبا کجا شد

عجب آن سرو خوش بالا کجا شد

میان ما چو شمعی نور می‌داد

کجا شد ای عجب بی‌ما کجا شد

دلم چون برگ می‌لرزد همه روز

که دلبر نیم شب تنها کجا شد

برو بر ره بپرس از رهگذاران

که آن همراه جان افزا کجا شد

برو در باغ پرس از باغبانان

که آن شاخ گل رعنا کجا شد

برو بر بام پرس از پاسبانان

که آن سلطان بی‌همتا کجا شد

چو دیوانه همی‌گردم به صحرا

که آن آهو در این صحرا کجا شد

دو چشم من چو جیحون شد ز گریه

که آن گوهر در این دریا کجا شد

ز ماه و زهره می‌پرسم همه شب

که آن مه رو بر این بالا کجا شد

چو آن ماست چون با دیگرانست

چو این جا نیست او آن جا کجا شد

دل و جانش چو با الله پیوست

اگر زین آب و گل شد لاکجا شد

بگو روشن که شمس الدین تبریز

چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۹چو دیوم عاشق آن یک پری شد
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۰نگارا مردگان از جان چه دانند
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۱کسی که غیر این سوداش نبود
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۲یکی لحظه از او دوری نباید
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۳ز خاک من اگر گندم برآید
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۴ز رویت دسته گل می‌توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۵دل با دل دوست در حنین باشد
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۶ای مطرب جان چو دف به دست آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.