پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۹

چو شب شد جملگان در خواب رفتند

همه چون ماهیان در آب رفتند

دو چشم عاشقان بیدار تا روز

همه شب سوی آن محراب رفتند

چو ایشان را حریف از اندرونست

چه غم دارند اگر اصحاب رفتند

همه در غصه و در تاب و عشاق

به سوی طره پرتاب رفتند

همه اندر غم اسباب و ایشان

قلنداروار بی‌اسباب رفتند

که یابد گرد ایشان را که ایشان

چو برق و باد سخت اشتاب رفتند

تو چون دلوی بر بن دولاب می‌گرد

که ایشان برتر از دولاب رفتند

ببین آن‌ها که بند سیم بودند

درون خاک چون سیماب رفتند

ببین آن‌ها که سیمین بر گزیدند

به روی سرخ چون عناب رفتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱دلم را ناله سرنای باید
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۲بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۳کسی کز غمزه‌ای صد عقل بندد
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۴چنان کز غم دل دانا گریزد
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۵هر آن دل‌ها که بی‌تو شاد باشد
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۶سگ ار چه بی‌فغان و شر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۷عجب آن دلبر زیبا کجا شد
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۸به صورت یار من چون خشمگین شد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.