پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۶

چمن جز عشق تو کاری ندارد

وگر دارد چو من باری ندارد

چه بی‌ذوقست آن کش عشق نبود

چه مرده‌ست آن که او یاری ندارد

به غیر قوت تن قوتی ننوشد

بجز دنیا سمن زاری ندارد

هر آنک ترک خر گوید ز مستی

غم پالان و افساری ندارد

ز خر رست و روان شد پابرهنه

به گلزاری که آن خاری ندارد

چه غم دارد که خر رفت و رسن برد

بر او خر چو مقداری ندارد

مشو غره به ازرق پوش گردون

که اندر زیر ایزاری ندارد

درافکن فتنه دیگر در این شهر

که دور عشق هنجاری ندارد

بدران پرده‌ها را زانک عاشق

ز بی‌شرمی غم و عاری ندارد

بزن آتش در این گفت و در آن کس

که در گفت تو اقراری ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۸رجب بیرون شد و شعبان درآمد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۹چو شب شد جملگان در خواب رفتند
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۰پریر آن چهره یارم چه خوش بود
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۱دلم را ناله سرنای باید
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۲بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۳کسی کز غمزه‌ای صد عقل بندد
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۴چنان کز غم دل دانا گریزد
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۵هر آن دل‌ها که بی‌تو شاد باشد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.