پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۵

خنک جانی که او یاری پسندد

کز او دوریش خود صورت نبندد

تو باشی خنده و یار تو شادی

که بی‌شادی دهان کس نخندد

تو باشی سجده و یار تو تعظیم

که بی‌تعظیم هرگز سر نخنبد

تو باشی چون صدا و یار غارت

چو آوازی به نزد کوه و گنبد

تو آدینه بوی او وقت خطبه

نه ز آدینه جدا چون روز شنبد

نگر آخر دمی در نحن اقرب

نظر را تا نجنباند نجنبد

خیالی خوش دهد دل زان بنازد

خیالی زشت آرد دل بتندد

بر او مسخره آمد دل و جان

گه از صله گه از سیلیش رندد

مزن سیلی چنانک گیج گردم

ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند

خمش تا درس گوید آن زبانی

که لا باشد به پیشش صد مهند

اگر گویی تو نی را هی خمش کن

بگوید با لبش گو ای مؤید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۷سماع صوفیان می درنگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۸رجب بیرون شد و شعبان درآمد
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۹چو شب شد جملگان در خواب رفتند
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۰پریر آن چهره یارم چه خوش بود
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱دلم را ناله سرنای باید
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۲بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۳کسی کز غمزه‌ای صد عقل بندد
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۴چنان کز غم دل دانا گریزد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.