پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۲

اگر عالم همه پرخار باشد

دل عاشق همه گلزار باشد

وگر بی‌کار گردد چرخ گردون

جهان عاشقان بر کار باشد

همه غمگین شوند و جان عاشق

لطیف و خرم و عیار باشد

به عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ست

که او را صد هزار انوار باشد

وگر تنهاست عاشق نیست تنها

که با معشوق پنهان یار باشد

شراب عاشقان از سینه جوشد

حریف عشق در اسرار باشد

به صد وعده نباشد عشق خرسند

که مکر دلبران بسیار باشد

وگر بیمار بینی عاشقی را

نه شاهد بر سر بیمار باشد

سوار عشق شو وز ره میندیش

که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند

اگر چه راه ناهموار باشد

علف خواری نداند جان عاشق

که جان عاشقان خمار باشد

ز شمس الدین تبریزی بیابی

دلی کو مست و بس هشیار باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶۴دلی دارم که گرد غم نگردد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶۵خنک جانی که او یاری پسندد
  3. غزل شمارهٔ ۶۶۶چمن جز عشق تو کاری ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۶۷سماع صوفیان می درنگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۶۶۸رجب بیرون شد و شعبان درآمد
  6. غزل شمارهٔ ۶۶۹چو شب شد جملگان در خواب رفتند
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۰پریر آن چهره یارم چه خوش بود
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۱دلم را ناله سرنای باید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.