پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶

دود دل ما نشان سوداست

وان دود که از دلست پیداست

هر موج که می‌زند دل از خون

آن دل نبود مگر که دریاست

بیگانه شدند آشنایان

دل نیز به دشمنی چه برخاست

هر سوی که عشق رخت بنهاد

هر جا که ملامت‌ست آن جاست

ما نگریزیم از این ملامت

زیرا که قدیم خانه ماست

در عشق حسد برند شاهان

زان روی که عشق شمع دل‌هاست

پا بر سر چرخ هفتمین نه

کاین عشق به حجره‌های بالاست

هشیار مباش زان که هشیار

در مجلس عشق سخت رسواست

میری مطلب که میر مجلس

گر چشم ببسته‌ست بیناست

این عشق هنوز زیر چادر

این گرد سیاه بین که برخاست

هر چند که زیر هفت پرده‌ست

پیداست که سخت خوب و زیباست

شب خیز کنید ای حریفان

شمعست و شراب و یار تنهاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۸گویم سخن شکرنباتت
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۹در شهر شما یکی نگاریست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۰آمد رمضان و عِید با ماست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۳گر می‌نکند لبم بیانت
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۴پرسید کسی که ره کدامست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۵مر عاشق را ز ره چه بیمست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.