پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

می‌دان که زمانه نقش سوداست

بیرون ز زمانه صورت ماست

زیرا قفسی‌ست این زمانه

بیرون همه کوه قاف و عنقاست

جویی‌ست جهان و ما برونیم

بر جوی فتاده سایه ماست

این جا سر نکته‌ای‌ست مشکل

این جا نبود ولیکن این جاست

جز در رخ جان مخند ای دل

بی او همه خنده گریه افزاست

آن دل نبود که باشد او تنگ

زان روی که دل فراخ پهناست

دل غم نخورد غذاش غم نیست

طوطی‌ست دل و عجب شکرخاست

مانند درخت سر قدم ساز

زیرا که ره تو زیر و بالاست

شاخ ار چه نظر به بیخ دارد

کان قوت مغز او هم از پاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷دل آمد و دی به گوش جان گفت
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸گویم سخن شکرنباتت
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۹در شهر شما یکی نگاریست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۰آمد رمضان و عِید با ماست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳گر می‌نکند لبم بیانت
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴پرسید کسی که ره کدامست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.