پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

آن جا که وصال دوستانست

والله که میان خانه صحراست

وان جا که مراد دل برآید

یک خار به از هزار خرماست

چون بر سر کوی یار خسبیم

بالین و لحاف ما ثریاست

چون در سر زلف یار پیچیم

اندر شب قدر قدر ما راست

چون عکس جمال او بتابد

کهسار و زمین حریر و دیباست

از باد چو بوی او بپرسیم

در باد صدای چنگ و سرناست

بر خاک چو نام او نویسیم

هر پاره خاک حور و حوراست

بر آتش از او فسون بخوانیم

زو آتش تیزاب سیماست

قصه چه کنم که بر عدم نیز

نامش چو بریم هستی افزاست

آن نکته که عشق او در آن جاست

پرمغزتر از هزار جوزاست

وان لحظه که عشق روی بنمود

این‌ها همه از میانه برخاست

خامش که تمام ختم گشته‌ست

کلی مراد حق تعالاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶دود دل ما نشان سوداست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷دل آمد و دی به گوش جان گفت
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸گویم سخن شکرنباتت
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹در شهر شما یکی نگاریست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰آمد رمضان و عِید با ماست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳گر می‌نکند لبم بیانت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.