پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳

چنان کاین دل از آن دلدار مستست

ز خون صاف ما آن یار مستست

خمارش نشکنم الا به خونم

از این شادی دل غمخوار مستست

شفق وارم به هر صبحی به خون در

که در هر صبح آن خون خوار مستست

مده پند و مبر خونم به گردن

که چشم دلبر کین دار مستست

چرا این خاک همچون تشت خون‌ست

که چشم ساقی اسرار مستست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۵می‌دان که زمانه نقش سوداست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶دود دل ما نشان سوداست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۷دل آمد و دی به گوش جان گفت
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۸گویم سخن شکرنباتت
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۹در شهر شما یکی نگاریست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۰آمد رمضان و عِید با ماست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.