پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

دل آمد و دی به گوش جان گفت

ای نام تو این که می‌نتان گفت

درنده آنک گفت پیدا

سوزنده آنک در نهان گفت

چه عذر و بهانه دارد ای جان

آن کس که ز بی‌نشان نشان گفت

گل داند و بلبل معربد

رازی که میان گلستان گفت

آن کس نه که از طریق تحصیل

آموخت ز بانگ بلبلان گفت

صیادی تیر غمزه‌ها را

آن ابروهای چون کمان گفت

صد گونه زبان زمین برآورد

در پاسخ آن چه آسمان گفت

ای عاشق آسمان قرین شو

با او که حدیث نردبان گفت

زان شاهد خانگی نشان کو

هر کس سخنی ز خاندان گفت

کو شعشعه‌های قرص خورشید

هر سایه نشین ز سایه بان گفت

با این همه گوش و هوش مستست

زان چند سخن که این زبان گفت

چون یافت زبان دو سه قراضه

مشغول شد و به ترک کان گفت

وز ننگ قراضه جان عاشق

ترک بازار و این دکان گفت

در گوشم گفت عشق بس کن

خاموش کنم چو او چنان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹در شهر شما یکی نگاریست
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰آمد رمضان و عِید با ماست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳گر می‌نکند لبم بیانت
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴پرسید کسی که ره کدامست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵مر عاشق را ز ره چه بیمست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶امروز جنون نو رسیده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.