پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۹

در شهر شما یکی نگاریست

کز وی دل و عقل بی‌قراریست

هر نفسی را از او نصیبیست

هر باغی را از او بهاریست

در هر کویی از او فغانیست

در هر راهی از او غباریست

در هر گوشی از او سماعیست

هر چشم از او در اعتباریست

در کار شوید ای حریفان

کاین جا ما را عظیم کاریست

پنهان یاری به گوش من گفت

کاین جا پنهان لطیف یاریست

او بد که به این طریق می‌گفت

کز تعبیه‌هاش دل نزاریست

او بود رسول خویش و مرسل

کان لهجه از آن شهریاریست

نوحست و امان غرقگانست

روحست و نهان و آشکاریست

گرد ترشان مگرد زین پس

چون پهلوی تو شکرنثاریست

گرد شکران طبع کم گرد

کان شهوت نیز برگذاریست

این جا شکریست بی‌نهایت

این جا سر وقت پایداریست

خاموش کن ای دل و مپندار

کو را حدیست یا کناریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۱گر جام سپهر، زهر‌پیماست
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۲من سر نخورم که سر گران‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۳گر می‌نکند لبم بیانت
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۴پرسید کسی که ره کدامست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۵مر عاشق را ز ره چه بیمست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۶امروز جنون نو رسیده‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۷آن را که در آخرش خری هست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۸ای گشته ز شاه عشق شهمات
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.