پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست

دیوانه شدم بر سر دیوانه قلم نیست

از دور ببینی تو مرا شخص رونده

آن شخص خیالست ولی غیر عدم نیست

پیش آ و عدم شو که عدم معدن جانست

اما نه چنین جان که به جز غصه و غم نیست

من بی‌من و تو بی‌تو درآییم در این جو

زیرا که در این خشک به جز ظلم و ستم نیست

این جوی کند غرقه ولیکن نکشد مرد

کو آب حیاتست و به جز لطف و کرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۳اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۴از اول امروز حریفان خرابات
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۵همه خوف آدمی را از درونست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۶بده یک جام ای پیر خرابات
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۷ببستی چشم یعنی وقت خواب است
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۸سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۹سماع آرام جان زندگان‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.