پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۸

رو، مسلم تراست بی‌کاری

چونک اندر عنایت یاری

نقش را کار نیست پیش قلم

آن قلم را چه حاجت از یاری؟

همچو بت باش پیش آن بتگر

که همه نقش و رنگ ازو داری

گر بپرسد، چه صورتت باید؟

گو: « همان صورتی که بنگاری »

گر مرا تن کنی، تو جان منی

ور مرا دل کنی، تو دلداری

لطف گل، خار را تو می‌بخشی

چه کند شاخ خار، جز خاری؟

باده ده، باده خواهمان کردی

که حرامست با تو هشیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰جان جانی و جان صد جانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱خامشی ناطقی مگر جانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ای که مستک شدی و می‌گویی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳عشق در کفر کرد اظهاری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴مست و خوشی باده کجا خورده‌ای؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ای دل سرمست، کجا می‌پری؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷از مه من مست دو صد مشتری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.