پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۷

آنکه چون ابر خواند کف ترا

کرد بیداد بر خردمندی

او همی‌گرید و همی‌بخشد

تو همی‌بخشی و همی‌خندی

همچو یوسف گناه تو خوبیست

جرم تو دانش است و خرسندی

او چو سرکه‌ست و می‌کند ترشی

دوست قندست و می‌کند قندی

چشم مریخ دارد آن دشمن

تو چو مه دست زهره می‌بندی

ای دل اندر اصول وصل گریز

که بسی در فراق جان کندی

قطرهٔ باز رو سوی دریا

بنگر تا به پیش او چندی

قوت یاقوت گیر از خورشید

تا در اخلاق او به پیوندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زندگانی مجلس سامی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰جان جانی و جان صد جانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱خامشی ناطقی مگر جانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ای که مستک شدی و می‌گویی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳عشق در کفر کرد اظهاری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴مست و خوشی باده کجا خورده‌ای؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ای دل سرمست، کجا می‌پری؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.