پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۶

در غم یار، یار بایستی

یا غمم را کنار بایستی

زانچ کردم کنون پشیمانم

دل امسال پار بایستی

دل من شیر بیشه را ماند

شیر در مرغزار بایستی

تا بدانستیی ز دشمن و دوست

زندگانی دو بار بایستی

دشمن عیب‌جوی بسیارست

دوستی غمگسار بایستی

ماهی جان ما که پیچانست

بر لب جویبار بایستی

چون رضای دل تو در غم ماست

یک چه باشد؟ هزار بایستی

یار لاحول گوی را چه کنم

یار شیرین عذار بایستی

خوک دنیاست صید این خامان

آهوی جان شکار بایستی

همره بی‌وفا همی‌لنگد

همره راهوار بایستی

صد هزاران سخن نهان دارم

گوش را گوشوار بایستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۸رو، مسلم تراست بی‌کاری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زندگانی مجلس سامی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰جان جانی و جان صد جانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱خامشی ناطقی مگر جانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ای که مستک شدی و می‌گویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳عشق در کفر کرد اظهاری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴مست و خوشی باده کجا خورده‌ای؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.