پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۱

خامشی ناطقی مگر جانی

می‌زنی نعره‌های پنهانی

تو چو باغی و صورتت برگی

باغ چه صد هزار چندانی

بی تو باغ حیات زندانیست

هست مردن خلاص زندانی

چون تو بحری و صورتت ابرست

فیض دل قطره‌های مرجانی

ای یکی گو شده یکی گویان

پیش حکمت که شاه چوگانی

تا یکی گو نشد اگرچه زرست

گرچه نیکوست نیست میدانی

پهلوی اعتراض را بتراش

گر تو چون گوی چست و گردانی

پهلوی اعتراض در ابلیس

گشت مردود رد ربانی

پس به خراط خویش را بسپار

تا یکی گو شوی اگر آنی

مانعست اعتراض ابلیسی

از یکی گویی و یکی دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳عشق در کفر کرد اظهاری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴مست و خوشی باده کجا خورده‌ای؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ای دل سرمست، کجا می‌پری؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷از مه من مست دو صد مشتری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۸یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۹گر نه شکار غم دلدارمی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ای که تو از عالم ما می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.