پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۷

از مه من مست دو صد مشتری

غمزه او سحر دو صد سامری

هر نفسی شعله زند دین از او

سوز نهد در جگر کافری

آتش دل بر شده تا آسمان

وز تف او گشته افق احمری

دوش جمال تو همی‌شد شتاب

در کف او مشعله آذری

گفتم هین قصد کی داری بگو

شیر خدا حمله کجا می‌بری

ای تو سلیمان به سپاه و لوا

خاتم تو افسر دیو و پری

جان و روان سخت روان می‌روی

سوی من کشته دمی ننگری

نعره مستان میت نشنوی

هیچ کسی را به کسی نشمری

تیز همی‌کرد خیالش نظر

محو شدم در تف آن ناظری

نیست شدم نیست از آن شور نیست

رفت ز من مهتری و کهتری

مفخر تبریز شهم شمس دین

شرح دهد حال من ار منکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۹گر نه شکار غم دلدارمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ای که تو از عالم ما می‌روی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۱خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ای که ازین تنگ قفس می‌پری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷۳باده ده، ای ساقی هر متقی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷۴صد دل و صد جان بدمی دادمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷۵کار به پیری و جوانیستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶کردم با کان گهر آشتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.