پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۰

ای که تو از عالم ما می‌روی

خوش ز زمین سوی سما می‌روی

ای قفس اشکسته و جسته ز بند

پر بگشادی به کجا می‌روی؟

سر ز کفن بر زن و ما را بگو

که: « ز وطن خویش چرا می‌روی؟ »

نی غلطم، عاریه بود این وطن

سوی وطنگاه بقا می‌روی

چون ز قضا دعوت و فرمان رسید

در پی سرهنگ قضا می‌روی

یا که ز جنات نسیمی رسید

در پی رضوان رضا می‌روی

یا ز تجلی جلال قدیم

مضطرب و بی‌سر و پا می‌روی

یا ز شعاعات جمال خدا

مست ملاقات لقا می‌روی

یا ز بن خم جهان همچو درد

صاف شدی سوی علا می‌روی

یا به صفاتی که خموشان کنند

خامش و مخفی و خفا می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ای که ازین تنگ قفس می‌پری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۳باده ده، ای ساقی هر متقی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۴صد دل و صد جان بدمی دادمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۵کار به پیری و جوانیستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶کردم با کان گهر آشتی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷آدمیی، آدمیی، آدمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸در دل من پردهٔ نو می‌زنی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹این طریق دارهم یا سندی و سیدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.