پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۷

آدمیی، آدمیی، آدمی

بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی

آدمیی را همه در خود بسوز

آن دمیی باش اگر محرمی

کم زد آن ماه نو و بدر شد

تا نزنی کم، نرهی از کمی

می‌برمی از بد و نیک کسان؟!

آن همه در تست، ز خود می‌رمی

حرص خزانست و قناعت بهار

نیست جهان را ز خزان خرمی

مغز بری در غم؟! نغزی ببر

بر اسد و پیل زن ار رستمی

همچو ملک جانب گردون بپر

همچو فلک خم ده، اگر می‌خمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹این طریق دارهم یا سندی و سیدی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲بغداد همانست که دیدی و شنیدی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴کسی کو را بود خلق خدایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵عزیزی و کریم و لطف داری
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.