پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸

در دل من پردهٔ نو می‌زنی

ای دل و ای دیده و ای روشنی

پرده تویی  وز پس پرده تویی

هر نفسی شکل دگر می‌کنی

پرده چنان زن که به هر زخمه ای

پردهٔ غفلت ز نظر برکنی

شب منم و خلوت و قندیل جان

خیره که تو آتشی یا روغنی

بی‌من و تو، هر دو تویی، هر دو من

جان منی، آن منی، یا منی

نکتهٔ چون جان شنوم من ز چنگ

تنتن تنتن، که تو یعنی تنی

گر تنم و گر دلم و گر روان

شاد بدانم که توام می‌تنی

از تو چرا تازه نباشم؟! که تو

تازگی سرو و گل و سوسنی

از تو چرا نور نگیرم؟! که تو

تابش هر خانه و هر روزنی

از تو چرا زور نیابم؟! که تو

قوت هر صخره و هر آهنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲بغداد همانست که دیدی و شنیدی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴کسی کو را بود خلق خدایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵عزیزی و کریم و لطف داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶بگو ای تازه رو، کم کن ملولی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۷اتی‌النیروز مسرورالجنان
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.