پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۵

عزیزی و کریم و لطف داری

ولیکن دور شو، چون هوشیاری

نشاید عاشقان را یار هشیار

ز هشیاران نیاید هیچ یاری

مرا یکدم چو ساقی کم دهد می

بگیرم دامن او را به زاری

صراحی‌وار خون گریم به پیشش

بجوشم همچو می در بی‌قراری

که از اندیشه بیزارم، بده می

مرا تا کی به اندیشه سپاری؟!

چه حیله سازم ای ساقی؟! چه حیله؟!

که حیله آفرین و حیله‌کاری

به حجت هر دمم بیرون فرستی

که بس باغیرتی و تنگ باری

برون و اندرون و جام و می نیست

ولیکن در سخن اینست جاری

قفی یا ناقتی هذا مناخ

ولا تسرین من هذاالدیار

فدیت‌العشق ما احلی هواه

تقطع فی هواه اختیاری

فلا تشغلنی یا ساقی بلهو

واسکرنی بکاسات کبار

ایا بدرالتمام اطلع علینا

بحق العشق اسمع، لاتمار

وخلصنی من‌الدنیا واسکر

فلا ادری یمینی من یساری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۷اتی‌النیروز مسرورالجنان
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۸ادر کاسی و دعنی عن فنونی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹یا ساقی اسقنی براح
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰سلب‌العشق فؤادی، حصل‌الیوم مرادی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲لا یغرنک سد هوس عن رایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳غدرالعشق فزلت قدمی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.