پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۸

ادر کاسی و دعنی عن فنونی

جننت فلا تحدث من جنونی

نه چون ماندست ما را، نی چگونه

ندانم تو دلاراما که چونی

رایت الناس للدنیا زبونا

و ذقت العشق فالدنیا زبونی

مترس از خصم و تو فارغ همی باش

که عاشق هست آن بحر فزونی

فما للخلق یا صاحی ظهوری

و ما للخلق یا صاحی کمونی

اگر عشقم درون آرام گیرد

کجا بینندم این خلق برونی

و مادام الهوی تغلی فؤادی

فلا تطمع قراری أو سکونی

ایا نفس ملامت گر، خمش کن

که هم تو در ضلالت رهنمونی

ضلال العشق یا صاحی حلالی

خراب العشق یا صاحی حصونی

زهی کشتی شاهانه که عشق است

که رانندش درین دریایی خونی

فتبریز و شمس‌الدین قصدی

أنادیهم، خذونی  أو صلونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰سلب‌العشق فؤادی، حصل‌الیوم مرادی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲لا یغرنک سد هوس عن رایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳غدرالعشق فزلت قدمی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۵درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۶بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۷سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.