پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۶

بگو ای تازه رو، کم کن ملولی

که تو رو تازه از اصل اصولی

خیالی گول گیری گر بیاید

چنین داند که تو مغرور و گولی

به زخم سیلیش از دل برون کن

که تا عبرت بگیرد هر فضولی

خیال بد رسول دیو باشد

تو او را توبه‌ای ده از رسولی

خیالی در تو آویزد، بیفتی

ترا وهمی پژولاند، پژولی

خیالی هست چون خورشید روشن

خیالی چون شب تاریک لولی

اگر مردانه گوش او بمالی

ترا کافر کند وهم حلولی

برای تو مهان در انتظارند

سبکتر رو، چرا در مول مولی؟

خیالات اتتکم کالخیول

فدسوها ثقاتی! فی‌السقول

خیالات مضلات کذاب

لحاها الله ربی بالافول

فطوبی للذی یعلو علاه

و یقطع عرقها قبل‌الحصول

الهی قدیمی علی

صفی‌القلب من غش‌الغلول

علی‌الله بیان ما نظمنا

مفاعیلن مفاعیلن فعولی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۸ادر کاسی و دعنی عن فنونی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹یا ساقی اسقنی براح
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۹۰سلب‌العشق فؤادی، حصل‌الیوم مرادی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۹۱کالی تَیشی آینو سوْای اَفَندی چَلَبی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۹۲لا یغرنک سد هوس عن رایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹۳غدرالعشق فزلت قدمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹۴وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حق یاری
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹۵درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.