پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۶

کردم با کان گهر آشتی

کردم با قرص قمر آشتی

خمرهٔ سرکه ز شکر صلح خواست

شکر که پذرفت شکر آشتی

آشتی و جنگ ز جذبهٔ حق است

نیست ز دُم، هست ز سر آشتی

رفت مسیحا به فلک ناگهان

با ملکان کرد بشر آشتی

ای فلک لطف، مسیح توم

گر بکنی بار دگر آشتی

جذبهٔ او داد عدم را وجود

کرده بدان پیه نظر آشتی

شاه مرا میل چو در آشتیست

کرد در افلاک اثر آشتی

گشت فلک دایهٔ این خاکدان

ثور و اسد آمد در آشتی

صلح درآ، این قدر آخر بدانک

کرد کنون جبر و قدر آشتی

بس کن کین صبح مرا، دایمست

نیست مرا بهر سپر آشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸در دل من پردهٔ نو می‌زنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹این طریق دارهم یا سندی و سیدی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲بغداد همانست که دیدی و شنیدی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴کسی کو را بود خلق خدایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵عزیزی و کریم و لطف داری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.