پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۵

کار به پیری و جوانیستی

پیر بمردی و جوان زیستی

بانگ خر نفست اگر کم شدی

دعوت عقل تو مسیحیستی

گر نبدی خندهٔ صبح کذوب

هیچ دلی زار بنگریستی

گر بت جان روی نمودی به ما

جملهٔ ذرات چو ما نیستی

گر توی تو نفسی کاستی

همچو تو اندر دو جهان کیستی؟!

گر نبدی غیرت آن آفتاب

ذره به ذره همه ساقیستی

دانه من از کاه جدا کردمی

گر کفه را هیچ تناهیستی

مار اگر آب وفا یافتی

در دل آن بحر چو ماهیستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷آدمیی، آدمیی، آدمی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸در دل من پردهٔ نو می‌زنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹این طریق دارهم یا سندی و سیدی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲بغداد همانست که دیدی و شنیدی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴کسی کو را بود خلق خدایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.