پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷۴

صد دل و صد جان بدمی دادمی

وز جهت دادن جان شادمی

ور تن من خاک بدی این نفس

جمله گل و عشق و هوس زادمی

از جهت کشت غمش آبمی

وز جهت خرمن او بادمی

گر ندمیدی غم او در دلم

چون دگران بی‌دم و فریادمی

گر نبدی غیرت شیرین من

فخر دو صد خسرو و فرهادمی

گر نشکستی دل دربان راز

قفل جهان را همه بگشادمی

ور همدانم نشدی پای گیر

همره آن طرفهٔ بغدادمی

بس که همه سهو و فراموشیم

گر نبدی یاد تو من یادمی

بس! که برد سر و پی این زبان

حسره که من سوسن آزادمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۷۶کردم با کان گهر آشتی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۷۷آدمیی، آدمیی، آدمی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۷۸در دل من پردهٔ نو می‌زنی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۹این طریق دارهم یا سندی و سیدی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۰اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۱ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲بغداد همانست که دیدی و شنیدی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.