پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟

نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام

ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!

آه که تو دوش که را بوده‌ای!

رشک برم کاش قبا بودمی

چون که در آغوش قبا بوده‌ای

زهره ندارم که بگویم ترا

« بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟! »

یار سبک روح! به وقت گریز

تیزتر از باد صبا بوده‌ای

بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد

باش که تو بند بلا بوده‌ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست

در حرم لطف خدا بوده‌ای

رنگ تو داری، که ز رنگ جهان

پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای

آینه ای، رنگ تو عکس کسیست

تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷از مه من مست دو صد مشتری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۸یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۹گر نه شکار غم دلدارمی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ای که تو از عالم ما می‌روی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷۱خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷۲ای که ازین تنگ قفس می‌پری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷۳باده ده، ای ساقی هر متقی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۴صد دل و صد جان بدمی دادمی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.