پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۲

ای که مستک شدی و می‌گویی

تو غریبی و یا از این کویی

مست و بی‌خویش می‌روی چپ و راست

بی چپ و راست را همی‌جویی

نی چپست و نه راست در جانست

آن که جان خسته از پی اویی

ز آن شکر روی اگر بگردانی

اگر نباتی بدانک بدخویی

ور تو دیوی و رو بدو آری

الله الله چه خوب مه رویی

دلم از جا رود چو گویم او

می‌برد جان و دل زهی اویی

هین ز خوهای او یکی بشنو

گاه شیری کند گه آهویی

در ره او نماند پای مرا

زانوام را نماند زانویی

جز به چوگان او مغلطان سر

گر به میدان او یکی گویی

هین خمش کن  در این حدیث  مپیچ

آسمان‌وار اگر یکی تویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۶۴مست و خوشی باده کجا خورده‌ای؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۶۵جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ای دل سرمست، کجا می‌پری؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶۷از مه من مست دو صد مشتری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۸یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۹گر نه شکار غم دلدارمی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷۰ای که تو از عالم ما می‌روی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷۱خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.