پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵۴

ز اول بامداد سرمستی

ور نه دستار کژ چرا بستی

سخت مستست چشم تو امروز

دوش گویی که صرف خوردستی

جان مایی و شمع مجلس ما

السلام علیک خوش هستی

باده خوردی و بر فلک رفتی

مست گشتی و بند بشکستی

صورت عقل جمله دلتنگیست

صورت عشق نیست جز مستی

مست گشتی و شیرگیر شدی

بر سر شیر مست بنشستی

باده کهنه پیر راه تو بود

رو که از چرخ پیر وارستی

ساقی انصاف حق به دست توست

که  به جز آن شراب نپرستی

عقل ما برده‌ای ولیک این بار

آن چنان بر که بازنفرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۵۶در غم یار، یار بایستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۷آنکه چون ابر خواند کف ترا
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵۸رو، مسلم تراست بی‌کاری
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۹زندگانی مجلس سامی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶۰جان جانی و جان صد جانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶۱خامشی ناطقی مگر جانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶۲ای که مستک شدی و می‌گویی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۶۳عشق در کفر کرد اظهاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.