پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۴۷

ساقیا ساقیا روا داری

که رود روز ما به هشیاری

گر بریزی تو نقل‌ها در پیش

عقل‌ها را ز پیش برداری

عوض باده نکته می‌گویی

تا بری وقت ما به طراری

درد دل را اگر نمی‌بینی

بشنو از چنگ ناله و زاری

ناله نای و چنگ حال دلست

حال دل را تو بین که دلداری

دست بر حرف بی‌دلی چه نهی

حرف را در میان چه می‌آری

طوق گردن توی و حلقهٔ گوش

گردن و گوش را چه می‌خاری

گفته را دانه‌های دام مساز

که ز گفته‌ست این گرفتاری

گه کلیدست گفت و گه قفلست

گاه از او روشنیم و گه تاری

گفت بادست گر در او بوییست

هدیه تو بود که گلزاری

گفت جامست گر بر او نوریست

از رخ تو بود که انواری

مشک بربند کوزه‌ها پر شد

مشک هم می‌درد ز بسیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴۹مستم از باده‌های پنهانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵۰من مرید توَم مراد توی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵۱چند اندر میان غوغایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵۲گرچه تو نیم شب رسیدستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵۳ز اول بامداد سر مستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵۴ز اول بامداد سرمستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۵۵در غم یار یار بایستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۵۶در غم یار، یار بایستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.