پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره

تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره

ما بر سر هر پشته گم کرده سر رشته

بیچاره تو گشته تو چاره بیچاره

صد چشمه بجوشانی در سینه چون مرمر

ای آب روان کرده از مرمر و از خاره

ای سنگ سیه را تو کرده مدد دیده

وی از پس نومیدی بشکفته گل از ساره

ای نور روان کرده از پیه دو چشم ما

و اندیشه روان کرده از خون دل پاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲۰بی‌برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲۲هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲۳ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲۴روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲۵امروز من و باده و آن یار پری زاده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.