پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲۳

ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه

کاستیزه همی‌گیرد او را مگر از لابه

نی نی تو بنال ای دل زیرا که من مسکین

بی‌صورت او هستم چون صورت گرمابه

شد خانه چو زندانم شب خواب نمی‌دانم

تا او نشود با من همخانه و همخوابه

حسن تو و عشق من در شهر شده شهره

برداشته هر مطرب آن بر دف و شبابه

ای در هوست غرقه هم صوفی و هم خرقه

هم بنده بیچاره هم خواجه نسابه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲۵امروز من و باده و آن یار پری زاده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲۸چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲۹هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳۰آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳۱ای دلبر بی‌صورت صورتگر ساده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.