پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳۲

ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده

بگذاشته ما را تو و در خود نگریده

تو شرم نداری که تو را آینه ماییم

تو آینه ناقص کژشکل خریده

ای بی‌خبر از خویش که از عکس دل تو

بر عارض جان‌ها گل و گلزار دمیده

صد روح غلام تو و هر دم چو کنیزک

آراسته خود را و به بازار دویده

بر چرخ ز شادی جمال تو عروسی است

ای همچو کمان جان تو در غصه خمیده

صد خرمن نعمت جهت پیشکش تو

وز بهر یکی دانه در این دام پریده

ای آنک شنیدی سخن عشق ببین عشق

کو حالت بشنیده و کو حالت دیده

در عشق همان کس که تو را دوش بیاراست

امشب تو به خلوتگه عشق آی جریده

چون صبر بود از شه شمس الحق تبریز

ای آب حیات ابد از شاه چشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳۵رندان همه جمعند در این دیر مغانه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳۶این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳۷هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳۸بیا دل بر دل پردرد من نه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ایا گم گشتگان راه و بیراه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴۰چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴۱سماع آمد هلا ای یار برجه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.