پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳۱

ای دلبر بی‌صورت صورتگر ساده

وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده

از گفتن اسرار دهان را تو ببسته

و آن در که نمی‌گویم در سینه گشاده

تا پرده برانداخت جمال تو نهانی

دل در سر ساقی شد و سر در سر باده

صبحی که همی‌راند خیال تو سواره

جان‌های مقدس عدد ریگ پیاده

و آن‌ها که به تسبیح بر افلاک بنامند

تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده

جان طاقت رخسار تو بی‌پرده ندارد

وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده

چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو

بر گردن اشتر تن من بسته قلاده

شمس الحق تبریز دلم حامله توست

کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳۳این کیست چنین مست ز خمار رسیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳۵رندان همه جمعند در این دیر مغانه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳۶این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳۷هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳۸بیا دل بر دل پردرد من نه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ایا گم گشتگان راه و بیراه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴۰چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.