پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳۰

آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه

ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده

روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد

جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به

تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت

پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه

من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم

آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه

از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم

ما را تو تعاهد کن سالار توی در ده

بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بی‌خویشم

تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه

بر نطع پیادستم من اسپ نمی‌خواهم

من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه

ای یوسف عیسی دم با زر غم و بی‌زر غم

پیش آر تو جام جم والله که توی سرده

زان می که از او سینه صافی است چو آیینه

پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳۲ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳۳این کیست چنین مست ز خمار رسیده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳۴ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳۵رندان همه جمعند در این دیر مغانه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳۶این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳۷هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳۸بیا دل بر دل پردرد من نه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳۹ایا گم گشتگان راه و بیراه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.