پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲۲

هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه

نی عید کهن گشته آدینه دیگینه

عیدانه بپوشیده همچون مه عید ای جان

از نور جمال خود نی خرقه پشمینه

ماننده عقل و دین بیرون و درون شیرین

نی سیر درآکنده اندر دل گوزینه

درپوش چنین خرقه می‌گرد در این حلقه

مانند دل روشن در پیشگه سینه

در جوی روان ای جان خاشاک کجا پاید

در جان و روان ای جان چون خانه کند کینه

در دیده قدس این دم شاخی است تر و تازه

در دیده حس این دم افسانه دیرینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲۴روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲۵امروز من و باده و آن یار پری زاده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲۷ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲۸چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲۹هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳۰آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳۱ای دلبر بی‌صورت صورتگر ساده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.