پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده

جان من و جان تو در اصل یکی بوده

در خانه نقشینی دیدم صنم چینی

خون خواره صد آدم جان ملکی بوده

صد ماه یقینم شد اندر دل شب پنهان

صد نور یقین دیدم مشتاق شکی بوده

گفتم به ایاز ای حر محمود شدی آخر

در شاه چه جا کردی ای آیبکی بوده

ای سگ که ز اصحابی در کهف تو در خوابی

چون شیر خدا گشتی اول سگکی بوده

ای ماهی در آتش تو جانب دریا کش

ای پیشتر از عالم در وی سمکی بوده

شمس الحق تبریزم همرنگ تو می‌خیزم

من مرده تو گرد من بحر نمکی بوده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱۹آن یار غریب من آمد به سوی خانه
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲۰بی‌برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲۲هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲۳ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲۴روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲۵امروز من و باده و آن یار پری زاده
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.