پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱۳

ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده

اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده

ای هر چه بیندیشی در خاطر تو آید

بر بنده همان لحظه آن چیز گذر کرده

از شیوه و ناز تو مشغول شده جانم

مکر تو به پنهانی خود کار دگر کرده

بر یاد لب تو نی هر صبح بنالیده

عشقت دهن نی را پرقند و شکر کرده

از چهره چون ماهت وز قد و کمرگاهت

چون ماه نو این جانم خود را چو کمر کرده

خود را چو کمر کردم باشد به میان آیی

ای چشم تو سوی من از خشم نظر کرده

از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی

تا این دل آواره از خویش سفر کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱۵دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱۶امروز بت خندان می‌بخش کند خنده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱۷ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱۸مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱۹آن یار غریب من آمد به سوی خانه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲۰بی‌برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲۱ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲۲هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.